عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
73
قابوس نامه ( فارسى )
گردد . و نيز سيكى خوردن بزه است چون بزه خواهى كردن بارى بزهء بىمزه مكن « 1 » ، سيكى كه خورى خوشترين خور ، و سماع كه شنوى خوشترين شنو ، و اگر حرامى كنى با كسى نيكو كن تا اگر اندر « 2 » ان جهان مأخوذ باشى بدين جهان معيوب و مذموم نباشى « 3 » . پس چون اين همه كه گفتم كرده باشى خود را بر مهمانان حقى مشناس ايشان را بر خويشتن حق « 4 » واجب دان . حكايت چنين شنيدم كه پسر مقله ، نصر بن منصور تميمى را عمل بصره داد . سال ديگر باز كرد « 5 » و حسابش همىكرد . و مردى « 6 » منعم بود و خليفه را برو طمعى افتاده بود . حسابش بكردند و مال بسيار برو فرو آوردند « 7 » . پسر « 8 » مقله گفت : اين مال بگزار يا بزندان رو . نصر گفت : اى مولانا ، مرا مال هست و ليكن اينجا حاضر نيست ؛ يك ماه مرا زمان ده كه بدين مقدار مرا بزندان نبايد رفت « 9 » . پسر مقله دانست كه مرد را طاقت اين مال گزاردن هست و راست همىگويد . گفت : از امير المؤمنين دستورى نيست كه باز جاى روى تا اين مال نگزارى ؛ اما اينجا در سراى من در حجرهاى بنشين و « 10 » يك ماه مهمان من باش . نصر گفت : فرمان بردارم . در سراى پسر مقله محبوس بنشست . و اتفاق را اول ماه رمضان بود چون شب اندر آمد پسر مقله گفت : فلان را بياريد تا هر شب روزه با ما بگشايد . اين نصر يك ماه رمضان روزه با وى همىگشاد . چون عيد كردند روزى چند بر آمد پسر مقله به دو كس فرستاد كه اين مال همى دير آورند تدبير اين كار چيست ؟ نصر گفت : من اين زر گزاردم « 11 » پسر مقله گفت : بكه دادى ؟ گفت : ترا دادم « 11 » . پسر مقله طيره گشت و نصر را بخواند و
--> ( 1 ) ، ن : ندارد ( 3 ) ، ن : ندارد ( 2 ) - ل : در ( 4 ) - ل : حقى ( 5 ) - ل : ديگر سالش باز خواند ؛ ن : سال ديگر باز خواندند ؛ ب : دگر سالش باز خواند ؛ پ : سال ديگرش باز خواندند ( 6 ) - ل : مرد ؛ ن و پ : و او مردى ( 7 ) - ل : بيرون آوردند ؛ باقى ماند ( 8 ) - نسخهء اصل : پس ( بفتح اول ) ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد مگر « پس » ( بضم اول ) بمعنى پسر بوده است كه كاتب چنين اعراب نهاده است ولى در همه موارد ديگر حكايت « پسر مقله » است . ( 9 ) - ل : رفتن ( 10 ) - ل و ن افزوده : اين ( 11 ) ، ل : ندارد